‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ مرداد ۱۹, دوشنبه

این روزها که قدم میزنم

این روزها که قدم میزنم در کنار رود، -رودی که بود ...- دلم تنگ میشود برای صدای آب ...
دلم بهانه میگیرد برای بغض پل های تشنه ... برای پلهایی که حتی اشک هایشان خاک شکاف خورده نالان را سیراب نمی کند.

این روزها، هر جا قدم میزنم، قاب ها رنگ آب را کم دارند، و آسمان دلتنگ عکس خویش است در آینه رود...

من یادگارهای آبی خویش را قاب کرده ام ... و این چند قطره عکس را تقدیم میکنم به شهرم، که در عطش آب می سوزد.

به آدمهایی که در حسرت آب، بر کف کویری رود قدم می زنند و به مرغ های مهاجر، تا از یاد نبرد شهری را که مردمش به زندگی رود، زنده اند...

شعر از دوست گرامی آقای دکتر علیرضا نجفیان، در نمایشگاه عکسشان


۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه

منطق و عشق

از ترس مرگ عشق
به مانند له کردن سیگاری
زیر پوتین منطقم
به هیچ کس نزدیک نمیشوم
------------
پی نوشت:
یکی از دوستان گفته بود توی وبلاگت شعر بذار، اما اگر شعر مال دیگران باشه توی لینک دونی لینک دادن خیلی زیبا تره
اما من اهل شعر گفتن نیستم
هر 100 سال یه بار چیزی به ذهنم میرسه، اونم بخاطر شما میذارم اینجا
میتونید تا دوست دارید بخندید
--------
لینکهای مرتبط:
این روزها که قدم میزنم