۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه

خسته شدم از این همه دروغ

خسته شدم از این همه دروغ
خسته شدم از مردمی که هر دروغی رو باور میکنن
خسته شدم از مردمی که برای پیش برد هدف دروغ میگن
خسته شدم از جنگ قدرتها
خسته شدم از سکوت بره ها
خسته شدم از اسمون ریسمون بافتن ازربط دادن هر چیز به هر چیز
خسته شدم .

۱۳۸۸ دی ۴, جمعه

کتاب: آنچه زنها میخواهند مردان بدانند

من هیچ گاه به معنای واقعی دوست دختر نداشته ام اما فکر میکردم دخترها رو خوب میشناسم، اخلاق و تفکراتشون رو میشناسم. خیلی از شناخت بخاطر دوستانی بود که با دختران رابطه داشتند. اما جدیدا با دوستانم راجب این موضوع بحث میکردیم و من فهمیدم که چقدر در اشتباه بودم. یکی از دوستانم هم تجربیاتش رو بخاطر یک رابطه بد و مراجعه به روانشناس بدست آورده بود. دوستم گفت که اون روانشناس کتابی با عنوان آنچه زنها میخواهند مردان بدانند بهش معرفی کرده. من تا به حال نصف این کتاب رو خوندم و متوجه اختلاف فاحش تفکرات زنان و مردان شدم. خیلی از دعواهایی که از پدر و مادرم، از دوستام و زنهاشون و از بقیه زوجها رو دیدم تازه فهمیدم.
من به همه توصیه میکنم، بیشتر از توصیه، خواهش میکنم این کتاب رو بخونند.
اگر شک دارید زمانی که فکر کردید شریک شما رفتارهای دیوانه کننده داره بسراغ این کتاب بروید.
---------
ممنون دکتر، ممنون محسن

۱۳۸۸ آذر ۱۱, چهارشنبه

دنیای بدون نفت

یادم میاد یه پیشگویی بود که میگفت زمانی خواهد رسید که ادمها دوباره بدون تکنولوژی یعنی با چوب و سنگ و اصلحه های بدوی بجون هم می افتند.
داشتم به روزی فکر میکدم که نفت تمام بشه، با رشد جمعیت و تکنولوژی های جاری چطور میخواهیم چرخ صنعت و زندگی رو بچرخونیم. دنیا به انرژی نیاز داره...
چه چیزی جای ماشین رو میگیره؟
آیا باز هم هواپیمایی خواهد بود؟
کارخوانه ها چه خواهند کرد؟
نیاز به پلاستیک چه خواهد شد؟
چقدر از دنیای ما پلاستیکی هست؟
چقدر از لباسمون پلاستیکیه؟
آیا بدون قیر جاده خواهد بود؟
چه چیز میتواند جای خالی پلاستیک را بگیرد؟
جزیره ها چه خواهند کرد؟
آیا باز هم کشتی های امروزی وجود خواهند داشت یا عصر کشتی های بادبانی دوباره شروع خواهد شد؟
انتظار شما برای دیدن آن روز زیاد به طول نخواهد انجامید.


۱۳۸۸ آبان ۶, چهارشنبه

من و هبوط کویر

کتاب هبوط کویر رو خوندم. کتاب سنگینی هست. کتابی سنگین با الفاظ زیبا و تصویر سازی ای تماشایی. سنگین از انجایی که در متن دو مطلب وجود دارد ظاهر و باطن. در جاهایی حرفهاش رو میفهمیدم، انگار چیزی رو میگفت که دوست داشتم بگم، گاهی چیزهایی رو میگفت که ارزو میکردم به اونجا میرسیدم که درد دل من هم باشه اما نیست. گاهی چیزهایی میگفت که نمی فهمیدم. گاه چیزهایی میگفت که فکر میکردم در حال فخر فروشی هست اما بزودی پشیمان شدم. گاه از دردهایی میگفت که از حسرت نداشتنش میسوختم. اما در کل حرف کتاب این بود که این زندگی که اکثر مردم در ان غوطه ور هستند ان چیزی نیست که باید به دنبالش برویم، ان چیزی نیست که برای ان باشیم، ان چیزی نیست که برایش زندگی کنیم، ان چیزی نیست که بهایش عمر باشد و ان چیزی نیست که خواستنی باشد. چیزی کم است، حلقه ای گم شده، پرده هایی در سر راه است.

این کتاب مناسب کسی است که به دنبال چیزی بیشتر از زندگیست.

حال میفهمم چرا فرد تحصیل کرده ای آنرا تنها استعاره های زیبا میدانست و فاقد معنا، زیرا زندگی او را بس بود... (کاش انروز عصبانی نشده بودم، کاش وقتی شریعتی را متقلب میخواند عصبانی نشده بودم)

۱۳۸۸ مهر ۲۹, چهارشنبه

ایمیل دزدیده شده

یکی از آشنایان در حال طلاق گرفتن از شوهرش بود، شوهرش با بدلیل دشمنی میخواست به نوعی به اون ضربه بزنه.
از این رو با ایمیل اون به دوستاش نامه میفرستاد و چیزهایی میگفت برای نشان دادن مظلومیت خودش. خوب این آشنا به سراغ من اومد تا ایمیلش رو پس بگیرم. اول فکر کردیم حتما پسوردش رو داره، خوب من پیشنهاد کردم پسورد رو عوض کنه، اما افاده نکرد. خوب گفتیم حتما جواب اون سئوال که موقع بازیابی جیمیل میپرسه رو داره، پس اون رو عوض کردیم. اما باز هم فایده نداشت و یارو به کارش ادامه داد. بعد متوجه شدیم که ایمیل دوم که جیمیل میگیره به نام یارو هست، چون خودش ایمیل رو برای خانمش درست کرده بود پس اون رو هم عوض کردیم. اما این جا بود که دیگه مخمون سوت زد چون باز به کارش ادامه داد. در حال درماندگی و عجز متوجه شدیم طرف در دفعه اخر یه ایمیل مشابه ساخته و ما گول خوردیم. یعنی دو حرف ou در ایمیل طرف رو عوض کرده (uo) و ایمیلی جدید ساخته!
و این بود داستان مصیبت ما با این ادم زرنگ.

۱۳۸۸ مهر ۲۵, شنبه

تدریس+خاطرات

فکرشو بکن
توی همون دانشگاهی که درس میخوندم تدریس میکنم.
داداش کوچیکم هم دانشجو همون دانشگاس!
---------------
بی ربط:
معروف شدن خانمها به حسادت بخاطر غیرتشون نیست، بلکه با خانمهای دیگه مشکل دارن، چه مردی در میون باشه چه نباشه!

۱۳۸۸ مهر ۳, جمعه

اتمام سریع اعتبار حجم انتقال اینترنت

شما از wireless یا ADSL استفاده میکنید؟
آیا حجم انتقال شما سریع تمام میشود؟
منظورم 1G یا 2G است که از ISP میخرید.
میدانستید ویروسها، کرمها، جاسوسها و حتی نرم افزارهایی که نصب میکنید این حجم را استفاده میکنند، گاها حجم کمی در ثانیه است اما در روز میتواند به ده ها یا حتی صدها مگ برسد.
حتی شمایی که از اینترنت dialup استفاده میکنید، شاید علت کندی اینترنت شما اینها باشند.

راه حل چیست؟
من از یک نرم افزار به نام dumeter استفاده میکنم تا حجم انتقالات از کامپیوترم را زیر نظر داشته باشم، اگر در زمانی که استفاده ای از اینترنت ندارم این حجم بیش از 3 کیلو بیت یا 300 بایت بود انگاه احتمالا مشکلی در کار است.
بعلاوه از نرم افزار ZoneAlarm برای جلوگیری از دسترسی نرم افزارهای پر رو و یافتن برنامه مخرب استفاده میکنم.
اگر این کار را نمیکردم اینترنت من در 5 روز اول 1G هدر میرفت.
مثلا گوگل دسکتاب یکی از زالوهای اینترنت من بود.

برای من هنوز مشکلی باقی مانده.
دوست دارم نرم افزاری داشته باشم که بدانم هر برنامه چقدر در لحظه استفاده میکند. اما حوصله جستجو ندارم. شما میشناسید؟

----------
پی نوشت: هر دو نرم افزار را میتوانید از پی.سی.دانلود تهیه نمائید.
پی نوشت 2: یاهو مسنجر هم خوره اینترنته، دنبال یه نرم افزار چت دیگه باشید

۱۳۸۸ شهریور ۲۵, چهارشنبه

من یه راست مغزم

نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت. نمیدونم مایه افتخارمه یا دلیل عیبهام.
من یه راست مغزم. 90 درصد جامعه چپ مغزند. معمولا ادمها از یک نیمه مغز بیشتر استفاده میکنند. مثل چپ دستی و راست دستی. اما هر نیمه مغز مسئول یک سری از تواناییهاست پس راست مغزها و چپ مغزها در اون توانایی ها با هم متفاوتند. نکته اینجاست که اگر توانایی الف در قسمت راست مغز باشه پس راست مغزها در الف تواناتر و چپ مغزها نسبت به راست مغزها کم توانترند.
در کل میگن راست مغزها باهوشترند، مثلا میگن انیشتن و خیلیهای دیگه راست مغز بوده!
یه چیز دیگه اینکه میشه گفت راست مغزی و چپ مغزی درصدیه، بنظر من 80 درصد راست مغز و 20 درصد چپ مغزم.(یه تست واسش هست)
حالا که تواناییهای راست مغزها و کاستیهاشون رو میخونم انگار زندگیم از جلو چشمام رد میشه. میفهمم چرا بعضی درسها رو بدون امتحان 20 میگرفتم و چرا بعضی درسها رو هر چقدر هم میخوندم بازم کم میگرفتم. میفهمم چرا من به بقیه درسها رو یاد میدادم و اخر نمرم از همه کمتر میشد. میفهمم چرا همیشه گزارشام اشغال بود. میفهمم چرا بعضی وقتها ملت حرفام رو نمیفهمه.
در اخر باید بگم که شما میتونید هر نیمه از مغزتون رو با کارهایی تقویت کنید.
لینکهایی در رابطه با تستهای راست مغزی و چپ مغزی، روش تقویت هر نیمه و خصوصیات راست مغزها و چپ مغزها براتون میزارم.

شما چطور؟ راست مغزید یا چپ مغز؟ مشکلات شما چی بوده؟
راستی کاش یه بازی بود که نیمه چپ رو تقویت میکرد.

http://spbk.blogfa.com/post-375.aspx
http://www.rahezendegi.com/test.asp?TID=2397
http://liliana.blogsky.com/1386/08/25/post-305/
http://bioemm.com/forum/index.php?topic=1396.0
http://sutstat03.persianblog.ir/
http://www.farstec.net/show.asp?num=1191820441
http://napteam.com/?p=874


۱۳۸۸ مرداد ۳۱, شنبه

تی شرت نیمانی

یه تی شرت نیمانی گرفتم
قبلا گفتم اهل مد نیستم، این رو هم بخاطر مد بودن نخریدم
وقتی توی اینترنت دیدمش گفتم کاش داشتمش
تا توی یه مغازه دیدمش ، خریدمش
خیلی زیباست


با زیبا شناسی تون خرید کنید، نه با مد روز

۱۳۸۸ مرداد ۲۱, چهارشنبه

بهشت من



دوست داشتم کلبه ای داشتم کنار دریاچه، پشت اون کوه، جایی در حیات وحش و دور از انسانها.
تنها یه سگ داشتم.
دوست داشتم قایقی داشتم، چوب ماهیگیری ای، کتابخانه ای در زیر زمین کلبه ام با تمام کتابهای زیبای دنیا.
دوست داشتم صندلی ای کنار شومینه داشتم و کتاب میخوندم، بدور از دغدغه انسانها و آینده.
دوست داشتم تنها میبودم.
-----------
من در دوره ای از زندگی حداقل به نصفی از این بهشت رسیدم، روزی اون رو کامل خواهم کرد.

۱۳۸۸ مرداد ۱۹, دوشنبه

این روزها که قدم میزنم

این روزها که قدم میزنم در کنار رود، -رودی که بود ...- دلم تنگ میشود برای صدای آب ...
دلم بهانه میگیرد برای بغض پل های تشنه ... برای پلهایی که حتی اشک هایشان خاک شکاف خورده نالان را سیراب نمی کند.

این روزها، هر جا قدم میزنم، قاب ها رنگ آب را کم دارند، و آسمان دلتنگ عکس خویش است در آینه رود...

من یادگارهای آبی خویش را قاب کرده ام ... و این چند قطره عکس را تقدیم میکنم به شهرم، که در عطش آب می سوزد.

به آدمهایی که در حسرت آب، بر کف کویری رود قدم می زنند و به مرغ های مهاجر، تا از یاد نبرد شهری را که مردمش به زندگی رود، زنده اند...

شعر از دوست گرامی آقای دکتر علیرضا نجفیان، در نمایشگاه عکسشان


۱۳۸۸ مرداد ۱۶, جمعه

امکانات جدید گوگل

در صفحه نتایج جستجوی گوگل امکانی داریم به نام option، اخیرا ویژگیهای جدیدی به اون اضافه شده. ویژگیهایی که در گوگل (جستجو) کردن به شما کمک میکنه. بعضی از این امکانات مثل:
جستجو در ویدیوها، فرومها، review ها (متنهایی در بازبینی یک موضوع)
مشخص کردن زمان انتشار مطلب (شاید هم زمان ایندکس کردن گوگله)
سرچهای وابسته- این وقتی بدرد میخوره که میخواید جستجوتون رو محدودتر کنید یا عبارتی بهتر برای جستجوتون پیدا کنید
چرخ حیرت انگیز- این مورد هم شبیه قبلیه اما به صورت بصری (خودتون امتحان کنید- شبیه فیلمای تخیلی شده)
محور زمان- اطلاعات زمانی از نتایج به شما میده
عکسی از هر صفحه
متن بیشتر از یک صفحه
قیمت درون صفحه
موردهای review، سرچهای وابسته،متن بیشتر از یک صفحه عالی هستند، ممنونم گوگل.
اطلاعات بیشتر رو میتونید از صفحه پشتیبانی گوگل درباره این ویژگی ها ببینید------------
پست مرتبط: گوگل کردن

۱۳۸۸ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

صدقه

من صدقه دادن رو دوست دارم، اما دیگه نمیتونم بهش اعتماد کنم. دیگه نمیتونم به این صندق صدقه ها که همجا در اومده اعتماد کنم. از طرفی به ندرت کسی رو میبینم که لایق صدقه باشه، معمولا اونها که گدایی میکنن سالمن، قدرت کار کردن دارن اما به هزار و یک حیله میخوان پول مفت بخورن. اونهایی هم که نیازمند کمک هستند نمیشه رفت و 100، 500 یا 1000 تومن بهشون کمک کرد، چون این مقدار بیشتر توهینه!
پس چه کار کنم؟
تصمیم گرفتم پولهای صدقم رو جمع کنم هر وقت 50 یا 100 هزار تومن شد خودم ببرم و به کسی کمک کنم.

شما چه کار میکنید؟
به دولت اعتماد میکنید؟
به هر گدایی اعتماد میکنید؟
یا بیخیال کمک به دیگران هستید؟
یا شاید روشی بهتر از من و این موارد دارید؟؟؟

۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه

منطق و عشق

از ترس مرگ عشق
به مانند له کردن سیگاری
زیر پوتین منطقم
به هیچ کس نزدیک نمیشوم
------------
پی نوشت:
یکی از دوستان گفته بود توی وبلاگت شعر بذار، اما اگر شعر مال دیگران باشه توی لینک دونی لینک دادن خیلی زیبا تره
اما من اهل شعر گفتن نیستم
هر 100 سال یه بار چیزی به ذهنم میرسه، اونم بخاطر شما میذارم اینجا
میتونید تا دوست دارید بخندید
--------
لینکهای مرتبط:
این روزها که قدم میزنم

۱۳۸۸ مرداد ۳, شنبه

تجربه کنکور

سلام
خیلی از دوستان سعی میکنند برای کنکور درس بخونن، اما احتمالا ادمهای تنبل زیادی هستند که موفق نمیشوند. اونها برنامه ای برای خودشون میچینند و تصمیماتی میگیرند که خیلی وقتها بهش عمل نمیکنند. امیدواری به روزهای پیش رو شما رو تنبل میکنه. بعلاوه فراموشکاری نسبت به وقتهایی که از دست رفته شما رو حساس نمیکنه.
من یه تجربه برای افزایش انگیزه و دوری از تنبلی و عدم امیدواری کاذب به اینده دارم. من یه برنامه ایده ال برای نفر اول شدن کنکور نوشتم و اون رو به دیوار اطاقم زدم. برنامه ریزیم جوری بود که هر تاریخی یه خونه توی جدول داشت. بعد هر شب خونه اون تاریخ رو به اندازه ای که بهش عمل کردم، سیاه میکردم. با این کار روزهایی که سیاهی کمی داشت جلوی چشمم بود. روزهای تنبلی من باعث انگیزه و شرمساری و در نتیجه تلاش بیشتر من بود. بعلاوه میدیدم که واقعیت درس خواندن من چیه و میدونستم با این روند در اخر چقدر به ایده الم عمل کردم.
یه لینک از پادکستی راجب دلایل و جلوگیری از تنبلی هم براتون میذارم. محشره، حتما گوش بدید.(این واسه همه خوبه. چه کنکوری، چه غیر کنکوری)
این روش برای من عالی بود. امیدوارم به درد شما هم بخوره.
شما چه تجربه عالیی دارید؟
میتونید توی نظرات در اختیار دوستان بگذارید.

۱۳۸۸ مرداد ۱, پنجشنبه

سفرهای استانی

حقیقت سفرهای استانی چیه؟
آیا آقای احمدی نژاد مسبب انجام طرحها است؟
قبل از این طرحها چگونه انجام میشد؟
آیا قبلا طرحی کلید نمی خورد یا کمتر کلید میخورد؟
پول بخششهای ایشون از کجا میآد؟
آیا اصلا حقیقتا بودجه ای به شهر اضافه میشود؟

من چند چیز که همه میدونن رو میگم و خودتون قضاوت کنید
اول اینکه قبلا فرماندار و استاندار و امام جمعه و شهردار و غیره طرح ها را افتتاح میکردند و کلید میزدند
دوم اینکه تمام این طرحها چه قبلا و چه الان توسط مسئولان مربوطه تسویب شده و اقای احمدی نژاد تنها انرا به مردم معرفی میکند.
سوم اینکه پول این طرحها جداگانه واریز نمیشود و تنها گفته میشود که از بودجه سازمان مربوطه ایکس مقدار برای این پروژه است. با این روش سازمان برای بقیه خرجهای خود در فشار خواهد بود. و ممکن است قسمتی دیگر از سازمان مشکل پیدا کند یا اینکه پروژه انجام نمی شود.

مورد اول رو همه میدونستیم، اما مورد دوم و سوم رو میتونید با پرسش از یکی از مسئولان سازمانها مطمئن شوید.

این است حقیقت بی لباس و زشت!

نظر شما درباره سفرهای استانی چیه و چی شنیدید؟
----------
لینکهای مرتبط:
کشته شدن دانش آموزان شیراز

۱۳۸۸ تیر ۲۳, سه‌شنبه

آلیس و مدیریت

الیس: لطفا میشه به من بگی باید از کدوم راه برم؟
گربه: بستگی به این داره که کجا میخوای بری
- جای خاصی مد نظرم نیست..
- پس مهم نیست از کدوم مسیر میری
- .. فقط مهم اینه که به جایی برسم
- اه، ایا مطمئنی میخوای این کار رو بکنی .. تنها کافی تو خیلی طولانی قدم بزنی!

این مکالمه ای توی کتاب آلیس و سرزمین عجایب نوشته شده، شما چه برداشتی میکنید، قبل از خواندن ادامه متن فکر کنید این مکالمه چه پیامی میخواد بده؟
.
.
درسه، اگر شما هدف خاصی رو دنبال نکنید، باید هزینه زیادی برای کسب موفقیت پرداخت کنید.
عکس بالا پوستر فیلم الیس در سرزمین عجایب 2010 هست.
----------
پی نوشت :
1. دارم به مدیریت زیادی علاقه مند میشم!
2. اصل انگلیسی متن رو میزارم چون ممکنه اشتباهی در ترجمه کرده باشم

“Would you tell me, please, which way I ought to go from here?”
“That depends a good deal on where you want to get to,” said the Cat.
“I don’t much care where—” said Alice.
“Then it doesn’t matter which way you go,” said the Cat.
“—so long as I get somewhere,” Alice added as an explanation.
“Oh, you’re sure to do that,” said the Cat, “if you only walk long enough.”

۱۳۸۸ تیر ۲۲, دوشنبه

تبلیغات تلوزیون

سلام
همونطور که شنیدید ملت تبلیغات تلوزیون رو تحریم کردن اما بیچاره من، من 2 ساله تلوزیون نمیبینم واسه همین نمیدونم تبلیغ چی میذاره که نخرم!
یکی بیاده ستاد شناسایی کالاهای تبلیغی (به سبک ستاد شناسایی لباس شخصی ها) راه بندازه تا ما هم نخریم:))
-------
پی نوشت:
اینها که توی این شرایط به فکر خودشونن و به مردم اهمیت نمیدن و تبلیغ میکنن رو باید با تحریم "دار" زد

۱۳۸۸ تیر ۱۹, جمعه

واقعیت سهمیه بندی دانشگاه ها چیست؟ - اجتماعی

سلام
این نوشته رو خیلی وقت پیش میخواستم بنویسم اما یادم رفت
قضیه از اونجا شروع شد که نفر دوم ازمون کنکور قبول نشد. بعد گفتند که ما(فکر کنم شورای انقلاب اسلامی) تصمیم گرفتیم کلی از درصدها واسه جانبازها و دوستان و بومیها باشه و فقط 10 در صد مال بقیه که امسال کردیمش 20 درصد.
خوب ببینیم با این تفاصیل چه جوری ممکنه نفر دوم کنکور دانشگاه قبول نشه؟
نفر دوم حتما جزو 10 درصد غیره خواهد بود مگر اینکه نفر اول کنکور تمام اون 10 درصد رو پر کرده باشه، پس باید نفر اول و دوم یه رشته رو انتخاب کرده باشند و اون رشته حداکثر 19 نفر بگیره. اما فکر نمیکنم رشته های تاپ 19 نفری باشند؟ هستند؟
بعلاوه مگه نه اینکه امکانات دانشگاههای تهران و بودجه اونها بیشتر از بقیه شهرهاست آیا این عدالت؟
اگه بودجه ای که واسه دانشگاه های ایلام(فقیرترین استان) صرف میشه (حتی با نسب جمعیت) برابر با دانشگاه های تهران و اصفهان و امثالهم باشه اونوقت شرایط عادلانه است. اما همه به راحتی میدونیم که اینطور نیست
این است عدالت که سنگش رو به سینه میزنن. همان سیستمی که ساسانی برقرار کرده بود که تنها غنی ها حق درس خوندن دارند اما اینجا کمی کمتر ولی به جوری دیگه هست.
میدونی فکر کنم دولت به دو دلیل این کار رو انجام داد
1. اینکه فرار مغزها کم بشه چون کسانی که دانشگاههای عالی (بویژه شریف) درس بخونن دیگه ایران بمون نیستند به راحتی و با کلی عزت و احترام میرن خارج
2. اینکه اگه دانشگاه های تهران ادمهای باهوش و فعال و عالی کمتری داشته باشند مشکلات سیاسیشون کمتر میشه!

توی هبوط کویر شریعتی مطلبی نوشته بود راجب اینکه حق با کسی هست که از روستا با زحمت و تلاش و کوشش درس خونده یا کسی که واسه خوشی میره دانشگاه؟ کدومش بیشتر حق درس خوندن داره؟ معلم خوب حق کدومشه؟

این فکر و نظریه من هست، تا نظر شما چی باشه؟
بنظر تو دلیل این کارشون چیه و ایا عادلانه هست؟


۱۳۸۸ تیر ۱۷, چهارشنبه

خلاقیت ، موانع ، مراحل - علمی


خلاقیت یعنی آواز خواندن با نتهای خویش
این جمله یکی از تعریفهایی که توی "کتاب کار آفرینی" آمده.
توی این کتاب درباره نظریه های خلاقیت ، فرایند خلاقیت، تفکر خلاق، موانع خلاقیت و تکنیکهای خلاقیت چیزهایی نوشته شده.
بخش موانع خلاقیت خلاصه و جالب هست، واسه بطور خلاصه اینجا مییارمش:
موانع خلاقیت:
تاکید بر مفروضات قبلی. اینکه فکر کنیم روش موجود تنها روش انجام اون کارترس از احمق بنظر رسیدن. دیدین ملت سر کلاس بندرت سئوال میپرسه، چون فکر میکنن بقیه میدونن و میترسن احمق بنظر برسن.(توی این مورد من خیلی خیلی شجاعم:)))ارزیابی فوری. خیلی از ایده ها چون بنظر غیر عملی یا احمقانه مییاد راهی سطل زباله میشناعتقاد به وجود یک راه درست. این تفکر که برای انجام هر کاری "تنها یک پاسخ درست" وجود دارد.کار خلاقانه سه مرحله داره:
شناسایی محدودیتها یا قیود خود نهادهبرداشتن این محدودیت هاکشف نتایج حاصل از برداشتن این محدودیت ها
بطور مثال معمای زیر رو ببینید:
فکر میکنید میتونید با چهار خط مستقیم و بدون جدا کردن قلم از کاغذ، از همه نقطه ها رد بشید؟


.
.
.
اگر نتونستید حلش کنید بخاطر اینه که محدودیت خود نهاده برقرار کردید. کجای معما گفته شده بود نباید از چهار چوب مربع بیرون برید؟
حلش رو ببینید



شما ادم خلاقی هستید؟
روشتون چیه؟

خاک و خاشاک - انتقاد

خوشحالم که ایران رو خاک و خاشاک گرفته، شاید کسی فکری برای این مشکل بکنه
اخه ملت تازه فهمیدن اهوازی ها و اونطرفیها چه ها که نمیکشن
همین!

۱۳۸۸ تیر ۱۴, یکشنبه

کارآفرینی: ایجاد، پایش و رشد کسب و کار

سلام دوستان
امروز میخوام کتابی درباره کارآفرینی معرفی کنم، نویسنده این اثر، مهندس سید محمد حسن شهشهانی 3 استارتاپ در زمینه مدیریت داشته، و مدیر جشنواره خوارزمی در بخش کارآفرینی بوده.
این کتاب با توضیح کارآفرینی و معرفی روش و شخصیت کارآفرین شروع شده.
در فصل دوم به نوآوری و خلاقیت میپردازه، این بخش تکنیکهایی رو برای خلاقیت فردی و گروهی معرفی کرده. تکنیکهای گروهی برای ایرانیها که کار گروهی رو بلد نیستند عالی هست.
فصل سوم به ریسک میپردازه، در این فصل یاد میگیریم چطور ریسک کاری که میخواهیم انجام دهیم را ارزیابی کنیم.
بخش دوم آمادگی و ایجاد یک کسب و کار و بخش سوم پایش و رشد یک کسب و کار است.

این کتاب رو به همه دوستانی که قصد شروع یک کسب و کار رو دارند، توصیه میکنم.

----------
پی نوشت: ممنون از پژمان عزیز بخاطر لطفشون به هم میهنانش و امید وارم هر چه زودتر ببینیمشون و مشتاق همکاری برای سمینارهاشون هستیم.

۱۳۸۸ تیر ۸, دوشنبه

حل مسئله 1

یه روز دو دوست به جنگل میرن و اونجا چادر میزنن، ناگهان یه خرس بزرگ که روی دو پاش ایستاده بوده و خرناس میکشیده جلوشون سبز میشه، اولی سریع کفشهای ورزشیش رو میپوشه،
دومی بهش میگه چی کار میکنی؟
اولی میگه میخوام فرار کنم!
- اما هیچ کس نمیتونه سریعتر از یه خرس بدوه!
- من هم نمیخوام! ، من میخوام سریعتر از تو بدوم!

این یه جک قدیمی هست، اون چیزی که باعث میشه شما رو بخندونه ، نگاه نفر اول به مشکله، که فکرش رو نمیکردین.
مسئله اینه که وقتی یه مسئله دارید و میخواید حلش کنید باید دلایل مشکل رو پیدا کنید و تلاش برای حذف یکی از آنها کنید. اینجا نفر دوم و شما به تمام دلایل مسئله فکر نکردین به همین دلیل جواب نفر اول براتون غیر منتظره بود.
سعی کنید قبل از خواندن بقیه متن به دلایل مشکل این دو نفر فکر کنید...

شاید اگه عمیقتر به مشکل این دو نفر نگاه کنیم این دلایل رو بیابیم:
  • خرس از من سریعتره
  • من خوراکی ام برای خرس
  • من در دسترس خرسم
  • من ضعیفتر از خرسم
  • خرس گرسنه هست
  • من نزدیک ترین خوراکی خرسم
اما خرس میخواد منو بخوره دلیل مسئله نیست چون این یه وضعیته نه دلیل
شاید توصیف یا تعریف دلیل بتونه این باشه که مشکل بدون یک دلیل برطرف میشه و بعلاوه تنها با وجود تمام دلایل هست که مشکل بوجود میآد.

در این جا نفر اول با حذف دلیل اخر مشکل رو حل کرد.

----------
پی نوشت: این بخشی از پروژه پایانی فوق لیسانس من بود!
پی نوشت : بعضی ها با جستجوی حل مسئله خرس به این وبلاگ وارد میشن! خیلی دوست دارم بدونم اون مسئله چی هست؟(لطفا توی نظرات بنویسید)
----------
پست های مرتبط:
آلیس و مدیریت
دلیل؟

۱۳۸۸ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

تقلب و سرکوب

سلام دوستان
من توی تهران نیستم، اما دوست داشتم بودم تا من هم نقش کوچکی بازی میکردم، توی شهرهای دیگه به علت عدم حمایت اکثریت هر کس بخواد شعار بده یا تظاهرات کنه به احتمال 90 درصدی کارش ساخته اس.
تنها کمکی که میتونم بکنم اینه که از طریق اینترنت اطلاع رسانی کنم.
اولا که از لینکدونی میتونید لینکهای زیادی راجب اوضاع تظاهرات و تقلب بخونید
دوما که اگر از add-on در فایرفاکس access flickr رو جستجو و نصب کنید میتونید وارد فلیکر بشید و عکسهای بیشتری از اوضاع ببینید کافیه که از جستجوی پیشرفته عکسهایی از تهران که بعد از شنبه اپلود شدن رو جستجو کنید.
به امید موفقیت

۱۳۸۸ خرداد ۲۱, پنجشنبه

انتخابات

داشتم به این فکر میکردم که بین این گرگها چه تفاوتی وجود داره که من به یکیش رای بدم
من فکر کنم بیشتر حرفهای نامزدها راست باشه البته اونهایی که درباره همدیگه میزنن و فکر کنم خیلی دروغ میگن اونهایی که راجب خودشون میگن و موضوعاتی رو که ممکنه گندش در بیاد دروغه مسکوت میذارن البته بغیر از احمدی نژاد.
خوب شاید من شخصیتا ادم بدبینی باشم اما بذارین یه نگاه بندازیم به نامزدها:
1. احمدی نژاد
خوب:
تغییر در بنزین
خصوصی سازی
تلاش برای برداشتن یارانه ها
استقامت در سیاست خارجی
بد:
دروغ در نشان دادن وضع سیاست خارجه
خود محوری
استفاده نکردن از کارشناسان
تبلیغات زیاد و شعار گونه دروغین
احمق فرض کردن مردم
مذهبی بودن افراطی

2. موسوی
خوب:
سیاست مدار
قدرتمند
بد:
بازی سیاسی با مردم
حزبگرایی و حفظ قدرت
برداشت از بودجه در تابستان و مدرک زنش هم نشون میده پایبندی نداره و حتی اگر ادم خوبی باشه فکر میکنه هدف وسیله رو توجیه میکنه کاری که علی نمیکرد
اصولا هاشمی و خاتمی، موسوی رو فرستادن چون 1. زمان امام بود و نمیشه زیاد نقدش کرد 2. مردم ذهنیتی نسبت به اون ندارن

3. کروبی
خوب:
خیلی از ازادیها و ارمانها رو وعده داده
بد:
انجام این ارمانها دور از انتظار و بنظر ایشون برای انتخاب شدن حاضر هر حرفی رو بزنه و به هر ریسمونی چنگ بزنه
درباره دارایی هاش سکوت کرده
حاضر شده رشوه بگیره

4. رضایی
خوب :
دکترای اقتصاد
تبلیغات زیادی نداره
ریس سپاه بوده در دوره جنگ
مستقل
تجربه مدیریتی داره
بد:
ریس سپاه بوده در دوره ای که سپاهی ها حقوقهای عجیب میگرفتن و روی هر چیز دست مینداختن
تجربه سیاسی نداره
احتمالا افکارشون نظامی

در اخر چند نکته برای همه نماینده ها
1. تفاوت میان اینها و سایرینی که ثبت نام کردند ولی نتونستند به نامزدی برسند چی بود؟
2. اینها هزینه تبلیغاتشون رو از کجا میارن، فکر کردن یه پرینت رنگی چنده؟ مسلما حمایت سرمایه دارها یا گروهای قدرتمند پشتشونه اما اونها برای چی این حمایت رو انجام میدن؟
3. چرا هیچ کدوم برنامه ای دقیق از کارهاشون، وعدهاشون نمیدن، به صورتی که اولا بعدا قابل ارزیابی باشه دوما چگونگی انجام ان مشخص باشه سوم دلیل ان معلوم باشه؟

نظر شما چیه؟

--------------
پی نوشت:
زمانی که این متن رو نوشته بودم، 90 سیاسی احمدی نژاد رو ندیده بودم
شرمنده ام، حرفام رو پس میگیرم، صد رحمت به بقیشون
خاک بر سر کسی که اینو اورد سر کار، کار خودشو خراب کرد

۱۳۸۸ خرداد ۲۰, چهارشنبه

دلیل؟

سلام
در نمایشنامه "له مالاد امئجینر"، در یک صحنه از طبیبی سئوال میشود چرا مواد مخدر انسان را به خواب فرو میبرد؟ او با پیروزی جواب میدهد برای آنکه قدرت خواب کننده دارد.
نام بردن پدیده دلیل بر شرح آن نیست


--------
پی نوشت:
بخاطر تزم دارم کتابهای مدیریتی و کارافرینی میخونم
احتمالا باز هم از چیزهای جالب این چنینی مینویسم

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۳, چهارشنبه

چه بلایی سر ما اومده؟

سلام
امروز خیلی دلگیرم، خیلی منزجرم، خیلی احساس تنفر میکنم، نمی دونم شاید باید بترسم.
امروز یک دختر توی دانشگاه دیدم که معلول بود، فقط یک پا داشت، دل آدم ریش ریش میشد. دلم میخواست بهش کمک کنم، اول که سعی کردم به سمت پاش نگاه نکنم چون این باعث ناراحتیشون هست، این رو یکنفر بهم یاد داده. دوم اینکه نگاه دلسوزانه هم نباید بهش کرد. دوست داشتم بهش محبتی کنم تا شاید شادش کنم، چهره هم شاد بود، چقدر قوی. اولیش چیزی که به ذهنم رسید این که ازش تقاضای ازدواج کنم تا خوشحال شه، اما مگه ازدواج به این راحتیه؟
الان که فکر میکنم میبینم کاش بهش یه متلک مودبانه که دخترها از شنیدنش خوششون میاد گفته بود. اما من اونجا استاد بودم، غیر از اون من متلک بلد نیستم.
اما چیزی که باعث شد این پست رو بنویسم، چیزی بود که یکی از اساتید راجبش بهم گفت، اون گفت:
این دختر رشتش زیست هست و اون هم استادشه، اون و همکلاسیهاش رو برای گردش علمی برده بودن بیرون از دانشگاه، موقع برگشت (همه خسته) جا واسه همه نبوده، چند نفری مجبور به ایستادن میشن، خوب کی اونهایی که دیر میرسند از جمله این خانم یک پا، اما هیچ کس جاش رو به اون نمیده و حتی اون رو کنار خودش نمیشونه!!!!!!!!!!
تا اینکه بلاخره خود استاد اون رو کنار خودش میشونه.
چه بلایی سر احساسات ما اومده، تازه توی اون اتوبوس همه دختر بودند. دختر توی ذهن من یه ادم احساساتی بود. اما حالا چی میبینیم؟ من اگه جای اون استاد بودم همه دانشجو ها رو مینداختم، درس زندگی مهمتر از درس دانشگاهی هست، اونها نیاز دارن که شدیدن بدونن اشتباه کردن.
خیلی فکر کردم که چرا این اتفاق افتاده؟ چرا ادمها این طور شدند؟
من بارها توی اتوبوس دیدم افراد جاشون رو به پیرمردها دادن، من خودم هر وقت بنظرم ادم مسن تقریبا بالای 65 ببینم جام رو بهش میدم، حتی بعضی وقت ها دعا میکنم خدا من خسته ام پیرمردی سوار اتوبوس نشه.
شما اگه میدونید که چرا جامعه روز به روز بی احساس تر میشه، لطفا به من هم بگید.
تا بعد.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۰, یکشنبه

گجت سخنان نغز بزرگان دینی و ایرانی به انگلیسی

شما تا حالا سایتهای که نقل قول مشاهیر یا سخن نغز رو توشون دارن دیدید، مثلا توی همین سایت پائین من یه نمونش رو اضافه کردم. گجتهای اون توی وردپرس و بلاگر و خیلی از سرویس های وبلاگ دهی هست، حتی گجتش توی گوگل برای صفحه ig هم وجود داره. یکی از اونها مثلا این بود که انتیشتن گفته "چیزی رو نفهمیدی مگر اینکه بتونی واسه مادربزرگت توضیحش بدی" .
خوب امروز من یه سخن زیبا از یکی از دوستانم شنیدم که فکر میکنم احتمالا از یکی از بزرگان دینیمونه، گفته بود:

چهار چیز به چهار چیز می خندد تقدیر به تدبیر، مرگ به آرزو، قضا و قدر به احتیاط، رزق به آدمِ حریص

چهارچیز به چهار چیز نیازمند است شرف به ادب، خوشی به امنیت، خویشی به دوستی، عقل به تجرب

بعد به فکرم رسید چقدر عالی میشد اگه این حدیثهای ما که مثل سخن نغز هست یا سخن نغز بزرگان ایرانی به اون سایتها اضافه میشد تا دنیا با بزرگان دینی و ایرانی ما آشنا میشدند.

من متاسفانه وقتش رو ندارم که ساخت گجت رو یاد بگیرم و انگلیسیم اونقدر عالی نیست که بتونم اونها رو خوب ترجمه کنم پس سعی خواهم کرد با پیشنهاد دادن این کار به ادمهایی که فکر میکنم تواناییش رو دارند این فکر رو به گوش اونها برسونم شاید این کار بشه.

از شما دوست عزیز که لینک این نوشته رو واستون میفرستم میخوام که اگه این کار از شما هم بر نمی یاد حداقل به این نوشته لینک بدید و به دوستان مخصوصا دوستان توانمند در این دو کار(ساختن گجت و ترجمه) رو پیشنهاد کنید.

به امید اشنا شدن بیشتر همه ما با این بزرگان
راستی شما پیشنهادی برای عملی شدن این کار دارید؟
همین!

-----------------
پستهای مرتبط:
سخنان نغز از بی خدایان
ایده پروژه دانشجویی کارشناسی کامپیوتر

۱۳۸۸ اردیبهشت ۶, یکشنبه

گوگل کردن

سلام
امروز میخوام سایت گوگل رو بهتون معرفی کنم، بله گوگل.
این آموزش برای اونهایی که گیک نیستن و نمیدونن چرا اینترنت یعنی همه چی

شما از اینترنت چی میدونید؟ چت، ایمیل، فیلم(یوتیوب) ، جستجوی عکس، جستجوی اهنگ، وبلاگهای خواندنی.
دیگه چی ؟

واسه بعضی ها گوگل نقش "سیمرغ" یا "جغد" (در فرهنگ خارج) یا بقول ملاها "علامه دهر" (اگه درست نوشته باشم) رو داره!!!
یعنی کسی که جواب تمام سئوالات رو میدونه، آره خودتون میدونید اما چقدر استفاده کردید؟
موضوع اینه که یه عالمه آدم باحال توی این دنیا هست که تجربه های جالب یا جواب سئوالاتی که واسه خودشون پیش اومده یا حدس میزنن واسه دیگرون پیش بیاد رو روی اینترنت میزارن.

شاید باید یاد گرفت چطور جستجو کرد؟

برای جستجو کافیه شما حدس بزنین که اگه کسی بخواد راجب این موضوع مطلبی بنویسه از چه کلماتی استفاده میکنه
اول فارسیش رو امتحان کنید
بعد سراغ انگلیسیش برید
از کلمات مترادف غافل نشید - یعنی با یه سعی نا امید نشید، شاید خود اون کلمه که جستجو میکنید بکار نرفته باشه ولی هم معنیش توی اون متن مورد نظر شما باشه

بزارید چند مثال از جستجوهای خودم بزنم تا بهتر متوجه بشید:
  1. من واسه یه مشکل آزمایش دادم تا ببینم نوع بیماریم از چه مدلیه اما صبر نداشتم تا دکتر بگه جواب چیه پس جستجو کردم بیماریم رو و انواع اون رو و با جواب ازمایش تطبیق دادم - چی جستجو کردم: نام بیماریم، کلمه انواع
  2. یه ادم حسود یه نوع رمز واسه شبکه اینترنت دانشگاهی که توش تدریس میکنم گذاشت پس جستجو کردم روش هک کردن اون رمزگذاری رو - چی جستجو کردم: نوع شبکه، نوع رمز، کلمه هک
  3. با خودم فکر میکردم کاش یه همچین نرم افزاری واسه موبایلم داشتم، یه جستجو و بله - چی جستجو کردم: خصوصیات نرم افزاری که میخواستم
  4. کسی خواست یه نوت بوک بخره زنگ زد و ازم پرسید "به قیمت هست؟"، اینترنت قیمت روزش رو به من گفت - چی جستجو کردم: نام برند، مدل نوت بوک، کلمه قیمت، محدودیت جستجو در یک ماه اخیر (برای بدست اوردن قیمت روز)
  5. میخواستم موبایل بخرم - به جای چرخیدن توی مغازه های موبایل فروشی با جستجو قیمت، برند و امکانات مورد نیازم بهترین رو واسه خودم پیدا کردم. بعلاوه با جستجوی سایتهای تخصصی موبایل ضعفها و نقاط قوت هر مدل رو مطالعه کردم
  6. دیدم توی نرم افزار کا.ام.پلیر یه امکان واسه افزودن زیر نویس هست پس زیر نویس فیلم رو جستجو کردم اما من دنبال علاوه بر انگلیسیش، فارسیش هم پیدا کردم - چی جستجو کردم: کلمه زیر نویس هم به فارسی هم به انگلیسی، نام فیلم به انگلیسی
  7. یه ادم جایی یه مقاله نوشته بود اما کنار اسمش ایمیلش نبود پس اسمش رو جستجو کردم و ایمیلش رو پیدا کردم
  8. دیدم یه جایی نوشته فلان کتاب واسه تمرین گرامر زبان خوبه با سرچ خواستم ببینم قیمتش چنده یه دفعه سایت دانشگاهمون رو جز لیست جواب های گوگل دیدم و وقتی باز کردم، در کمال ناباوری دیدم توی کتابخونه دانشگاه خودمون هست!
  9. شماره ای روی گوشی خونم افتاده بود. شماره رند بود، حدس زدم باید مال شرکت یا اداره ای باشه پس احتمال داره سایت هم داشته باشه پس شماره رو اونجا هم مینویسه و با یه گوگل کردن شرکت رو یافتم
  10. ...
فکر کنم منظورم رو فهمیده باشید، واسه هر سئوالی جوابی هست و اینترنت خیلی از جوابها رو میدونه و بهترین وسیله برای پیدا کردن اون جوابها گوگل هست.
همین!

----------------------
پی نوشت: شما هم تجربیاتتون زیباتون رو بنویسید

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲, چهارشنبه

دزدی های مخابرات

سلام
امروز داشتم راجب پولی که اوایل مخابرات بابت موبایلها میگرفت، فکر میکردم که مطلبی با تیتر چه کسي مانع ارزاني اينترنت در ايران مي‌شود؟ خوندم. فکر کردم در ادامه من هم راجب این داستان قدیمی بنویسم.
قضیه از این قراره که تو یه محله که نانوایی نبوده و مردم باید به جای دوری برای خرید نون میرفتن، نانوایی میزنه، اما دستگاه تنور گرون بوده خوب چی کار میکنه؟ نون رو به چند برابر قیمت (مثلا 10 برابر) به مردم میفروشه تا پول دستگاهش در بیاد اما بعد از در اومدن پولش هم نون رو ارزون نمیکنه چون مزه سودش زیر دندونش رفته و باز هم گرون فروشی میکنه تا جایی که یه رقیب مییاد اون موقه میبینه دیگه راهی نداره واسه همین تقریبا به قیمت میده.
یعنی همراه اول خیلی از هزینش با پول مردم بود اما اخر چی شد؟
این قصه دیروز نیست، قصه هر روز این مملکته، چون اینجا، (کشوری که شنیدم بیشترین مهاجرت ازش میشه)، تنها صدایی که شنیده نمیشه فریادِ
همین!

۱۳۸۸ فروردین ۲۴, دوشنبه

اراده انسان در ساختن باور است


11:08 ق.ظ

خانم رها پست های جالبی نوشتند درباره اراده و اراده آزاد. من اونها رو دنبال میکنم و خیلی برام جالبن. این پست ها بنظر دارند این عقیده رو میرسونند که تصمیم انسان تابعی هست که ورودی های اون وضعیت رخداد، وضعیت و عاملهای خارجی (مثل جامعه و دوستان) و پیشینه و رخدادهای قبلی انسان هست و جمع اینها باعث میشه که انسان یک تصمیم بگیره. شاید چیزهای دیگه مثل استعدادها و شکل مغز انسان هم دخیل باشه ولی در کل بنظر عده ای معتقدند واکنشهای انسان تابعی از شرایط پیرامون در زمان حال و گذشته بعلاوه شرایط درونی انسان هست.

ازمایشات هم نشون میده که مغز انسان هست که داره تصمیم میگیره نه خود خوداگاه انسان. و عمکرد مغز هم ناشی از سیگنالهای ورودی(وضعیت حال)، حافظه و ساختار اون هست. پس اراده چی میشه. بنظر این تئوری خیلی درست میاد اما بنظر من اراده انسان در لحظه تصمیمگیری وارد عمل نمیشه بلکه اراده از قبل شکل گرفته، منظورم باورهای ما هست، باورهای ما مثل جاده ها میمونن و تصمیم گیری ما ماشینی هست که توی این جاده داره حرکت میکنه، برای این هست که انسان تصمیم گیری سریعی داره، حتی سریعتر از اونی که خودش بفهمه. باورهای ما اونی نیست که راجبشون حرف میزنیم چون ما همیشه وقتی قرار باورهامون رو مطرح کنیم سراغ ایده‌الهایی که یاد گرفتیم میریم. ما باورهامون رو در لحظات فکر کردن به رویدادها و بصورت کم کم ، میسازیم. و وقتی لحظه تصمیم گیری شد در صورتی که تضادی بین باورهامون رخ نده بدون معطلی تصمیم گیری میکنیم.


این چیزی هست که من با تفکر به مسائله اراده و خواندن نوشته های خانم رها به اون رسیدم اما دوست دارم نظر شما رو هم بدونم.

همین!

۱۳۸۸ فروردین ۱۴, جمعه

چند سایت برای دریافت کتابهای انگلیسی به صورت رایگان

کتابهای انگلیسی برای دانشجویان مقاطع بالاتر از لیسانس مثل آب میمونند. برای دانشجویان لیسانس مثل داروی نیروزای تلخ هستند و برای بقیه مثل معجزه میمونند. اما از اونجایی که ما ایرانی ها فقیر و فاقد بانک بین المللی هستیم این سایتها برای دزدی کتاب واقعا عالی اند.

کتابهایی برای بچه های کامپیوتری
کتابهایی عمومی و تخصصی رشته ها
  1. www.pdfchm.com
  2. www.freecomputerbooks.com
  3. www.onlinecomputerbooks.com
  4. www.freetechbooks.com
  5. http://www.freebookspot.com
  6. www.getfreeebooks.com

موتورهای جستجوی پی.دی.اف

سایتهای دیگری هم هست که بعدا اضافشون میکنم

اینجا هم اسم چند سایت هست که سایتهای کتابخانه فارسی رو معرفی کرده.

یه راه هم اینه که اسم کتاب رو با کلمه torrent جستجو کنی

تا بعد.

یکی از منبع هام هم اینجا بود

۱۳۸۷ اسفند ۱۱, یکشنبه

نواختن پیانو با کامپیوتر

من همیشه دوست داشتم نواختن یه الت موسیقیپپ رو یاد بگیرم، من ترمپت، پیانو و گیتار برقی رو خیلی دوست دارم. از اونجا که رشتم کامپیوتر و همیشه با کیبورد کار میکنم، مدت زیادی بود که فکر میکردم باید یه نرم افزار بگیرم که با کلیدهای کیبرد بشه پیانو زد و بلاخره یه شب گوگل کردم نرم افزارهای زیادی پیدا کردم و بلاخره از یکیش خوشم اومد. باید امتحان کنی، واقعا لذت بخش. چیزی مینوازی که هم مزخرف و هم خودت بذهنت رسیده.
اما چیزی که الان دوست دارم پیدا کنم نرم افزار پیانویی هست که نت هم داشته باشه، این نت که من نیاز دارم یه فرق با نت اصلی داره، اینجا باید از حروف کیبرد برای نشون دادن نتها استفاده بشه.
راستی شما چیزی پیدا کردی؟ به من هم معرفیش کن ممنون میشم
تا بعد.
پی نوشت:
این هم یه پیانو آنلاین

جلسه اول تدریس در دانشگاه

امروز اولین روز تدریسم بود. خیلی هیجان داشتم. شب قبلش خوابم نبرد. چیزهای زیادی از شیطنت های دانشجوها و اذیت کردن استادها، راجب اونها شنیده بودم. خودم هم یک بار سر یک کلاس ناآشنا سمینار داده بودم و بچه ها حسابی شلوغ کردن. این بود که واسه جلسه اول با اضطراب رفتم اما اینجا که من درس میدم پیام نور هست و جلسه اول هم که کسی نمی آد وقتی رفتم سر کلاس فقط 2 نفر دانشجو داشتم. جلسه بعدش 3 تا و دو جلسه بعد اون روز کسی نیومد. خلاصه روز اول خیلی گلابی بود تا ببینیم بعد چی میشه.
تا بعد!
-------
پی نوشت:
تجربه جالبی بود،
ولی به عنوان شغل مناسب نیست
مخصوصا برای کسی که واسش مهم دانشجو مهم باشه، باید از اعصابت مایه بذاری

۱۳۸۷ بهمن ۲۶, شنبه

تصمیم گیری

اغلب برام تصمیم گیری سخت نبوده چون همیشه معیارهای تصمیم گیریم رو مینوشتم. مزیتها و معایب هر تصمیم رو مینوشتم. به هر کدوم نمره میدادم. و بعدش یه حساب دو دو تا چهار تا بود.
اما این دفعه فرق میکنه یه چیز دیگه به نام احساس هم وجود داره. به احساس نمیشه نمره داد. یه لحظه نمرش کم یه لحظه دیگه زیاد. یه لحظه فکر میکنی خیلی مهمه و دقیقه ای دیگه فکر میکنی بی اهمیته.
غیر از احساس چیز دیگه ای هم هست که باعث میشه تصمیم گیری سخت بشه.
شرایط و نتایجی که حدس میزنی باید اتفاق بیفته اما شدتش رو نمیدونی. ندونستن ارزش اتفاقات و شرایط اینده هم خیلی دو دلی رو زیاد میکنه.
تا الان حتما کنجکاو شدی که بدونی دو دلی من سر چیه؟
قضیه از این قرار که من تو یه شرکت کار میکنم. اما جدیدا این امکان پیش اومده که تدریس کنم. تدریس عیبش اینه که اولین بارمه و حقوقش رو دیر میدن و درس خوندن داره! بعلاوه دور هست و 2 شب هم باید مهمانسرای دانشگاه بمونم و خیلی خسته کننده میشه.
فایداش هم، حقوق بهتر، ساعت کمتر کار و درنتیجه وقت اضافه برای پروژه پایانی هست.
کارم فایدش اینه که دوستام رو توی شرکت باز دارم و میبینم (اخه توی این شهر غریب و تنهام) شاید بازم چیزای جدیدی برای کار یاد بگیرم. ولی وقت زیاد میبره و میترسم از پروژه پایانی عقب بمونم. بعلاوه حقوقشم افتضاحه.
راستی برای اینده هم تصمیم گرفتم کار کنم بعلاوه کمی تدریس.
بنظر تو چی کار کنم؟

دوست دختر یا دوست پسر

توی این پست میخوام عقیدم راجب داشتن دوست دختر یا برعکس، داشتن دوست پسر برای یک دختر رو بنویسم.
اول از همه میرم سراغ ادم های غیرتی
شما دوست دارید همسرتون قبل از شما با کسی دوست بوده باشه؟
دوم چه چیز نصیب ادم ها میشه:
اینکه یاد میگیرن میشه یه شریک رو فراموش کرد
اینکه یاد میگیرن شریکت برای پر کردن نیازت به جنس مخالف نه بیشتر پس اگه خواستی عوضش کنی مشکلی نیست
اینکه دیگه پسرها نیازی به ازدواج نمیبینن چون مشکل بزرگشون حل شده و حالا دیگه حاضر نیستن برای خودشون مشکل بتراشن
اینکه دخترها میگن بذار چند تا دوست پسر داشته باشم تا بتونم بهترینشون رو به عنوان همسر انتخاب کنم اما زهی خیال باطل


من با اشنایی با یه جنس مخالف با انگیزه شناخت برای ازدواج مخالف نیستم
اما بعضیها میگن بذار دوست بشیم شاید از هم خوشمون امد و ازدواج کردیم در صورتی که به نظر من در صورتی باید به یه نفر ارتباط برقرار کنی که میدونی از چیزهایی که بدون دوستی میشه فهمید شخص مقابل مناسب تو هست .
بعبارتی وقتی کسی رو یافتی که بنظرت بغیر از قیافه ، ظاهر و پولش چیزهایی داره که اگه جنسش مثل تو بود دوست داشتی با اون دوست باشی، اونوقت میتونی راهی برای شناخت بیشتر بدون دوستی پیدا کنی و بعد از اطمینان تو یه زمان معین و کوتاه مثلا 6 ماه تصمیم بگیری که میخوای با اون ازدواج کنی یا نه. و اگر اره رسمیش کنی.

بعضیها میگن با داشتن دوست دختر میشه تجربه کسب کرد که چه طور با جنس مخالف برخورد کرد
اما هر چیزی قیمتی داره، باید ضررش بیشتر از سودش نباشه!
با برخورد با جنس مخالف چی یاد میگیری؟
1. ادب ؟ بدون اونها هم میشه
2. اجتماعی بودن؟ با دوستای همجنست هم میتونی
3. ارزش ها و ضد ارزشهای جنس مخالف؟ توی کتابها میشه خوند با مطالعه دوستان متاهل و صحبت باهشون میشه فهمید.

البته این چیزهایی هست که من بخاطرشون دوست دختر ندارم و صبر میکنم تا ازدواج کنم.
ولی نظر شما در این باره چیه؟

-----------
دیگر باورهای من:
مد
اراده انسان در ساخت باور است
دلیل؟
سخنان نغز از بی خدایان

تنهایی

خیلی دلم گرفته
این عاشق تنهایی هم تا یه اندازه ای تنهایی رو دوست داشت
اما حالا
تو یه شهر غریب
یه دونه دوست صمیمی داشتم که اون هم داره میره
حالا دیگه من واقعا تنهام
دوست دختر هم که ندارم
از ظهر که فهمیدم دوستم داره میره اعصابم خورده.
یه پست باید بنویسم در مورد اینکه چرا با داشتن دوست دختر مخالفم
بقول یه دوستی
همین!

۱۳۸۷ بهمن ۲۲, سه‌شنبه

من و این وبلاگ

سلام
نمیدونم چه عادتی هست که وقتی شروع میکنم به نوشتن پست اول مینویسم سلام. ولی این معمول نیست. پس دیگه نمینوستم یا اگه بازم نوشتم مثل همیشه پاکش میکنم.
اول میخوام خودم رو معرفی کنم. من پ 25 سال سن دارم و پسرم و فوق لیسانس کامپیوترم و مذهبی هستم یا حداقل دوست دارم باشم. نه مثل امروزی ها، به سبکی بین شریعتی و مطهری دوست دارم باشم.
توی این وبلاگ قصد کردم از چیزهای مهمی بنویسم که بنظرم میاد عقیدم با بقیه جامعه فرق میکنه. شاید این طوری بتونم نظر بقیه رو بفهمم و بدونم چقدر بقیه با من متفاوت فکر میکنن و مخالفام چی میگن و موافقم چی میگن.
خودم که به این موضوعات نگاه میکنم شک میکنم که واسه کسی ارزش خوندن داشته باشه!!!
اما مینویسم، مهم نیست ، مینویسم.
موضوعاتی که احتمالا من راجبشون خواهم نوشت ، چیزهایی راجب دین ، نظام ، ازدواج ، مهاجرت ، اطرافیان ، فرهنگ ایرانی ، احساساتم و تضادهای درونیم هست.
این مباحث احتمالا واسه همه جذاب نیست، اما میتونم این رو بگم کسی که توی این وبلاگ نظر میده در وبلاگش هم از من نظر میگیره.

۱۳۸۷ بهمن ۲۱, دوشنبه

مد

من با مد مخالفم
چیزی که آدمها رو شبیه به هم میکنه
چیزی که باعث میشه همه بگن من هویت ندارم، من عقیده جمع رو قبول دارم
چیزی که باعث میشه همرنگ جماعت شد، چیزی که باعث میشه دیگه نشه گفت این ادم چی فکر میکنه
فقط میشه گفت که این ادم واسه خودش ثابت کرده که از بقیه کمتر نیست

جالبه بدونید من به شناختم از ادمها که مراجعه میکنم میبینم رابطه اهمیت ندادن به ظاهر با موفقیت مستقیم هست، البته این به دو صورت هست
اول ادمهایی که اصلا خودشون رو کمتر از جامعه میدونن و به ظاهرشون اهمیت نمیدن و البته مشکلات بزرگتر از اینی هم دارن
دوم ادمهایی که به جاهایی توی زندگی رسیدن و اثبات کردن خودشون رو به جامعه نیاز نمیبینن و چیزهایی توی خودشون میبینن که به اندازه کافی بزرگشون میکنه، اونوقته که دیگه نیاز نمیبینن ظاهرشون 20 باشه، فقط براشون کافیه که تمیز باشن ولی به زیبایی و هماهنگی ظاهرشون اهمیت نمیدن

من توی جامعه میبینم که ادمهایی که فکر میکنن نتونستن به موفقیتهایی برسن با ظاهر متمایز سعی دارن خودشون رو اثبات کنن، اما فکر میکنم فایده ای نداره چون فقط کسایی مثل خودشون رو میتونن گول بزنن

انتخاب یک اسم

خیلی تلاش کردم که یه اسم خوب انتخاب کنم
اما هر چی فکر کردم نتونستم
خیلی چیزهایی که فکر میکردم رو گرفته بودن مثل اینه یا فکر یا اندیشه یا حتی خرزو یا خرزو خان
بهر حال فکر کردم من که نمیخوام ادرس سایتم رو به کسی بدم پس میتونی بلند باشه
اول تنها ترین مرد رو امتحان کردم اما نشد و به عاشق تنهایی راضی شدم
من میخوام اینجا از دل مشغولی هام بنویسم، از تفکراتم ، از عقیده هام و هر چیزی که راجب خودم هست و شاید نشه با دوستای واقعی مطرحشون کرد.
ممنون میشم واسه نوشته هام نظر بزارین چون خیلی کمک میکنه به نوشتنم
ممنون از وبلاگهایی که باعث شدن من هم شروع کنم
اما امید وارم شروع کوتاهی نباشه

اولین سلام

بنام خدا
بسم الله
یا حق