‏نمایش پست‌ها با برچسب باور. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب باور. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ خرداد ۲۰, چهارشنبه

دلیل؟

سلام
در نمایشنامه "له مالاد امئجینر"، در یک صحنه از طبیبی سئوال میشود چرا مواد مخدر انسان را به خواب فرو میبرد؟ او با پیروزی جواب میدهد برای آنکه قدرت خواب کننده دارد.
نام بردن پدیده دلیل بر شرح آن نیست


--------
پی نوشت:
بخاطر تزم دارم کتابهای مدیریتی و کارافرینی میخونم
احتمالا باز هم از چیزهای جالب این چنینی مینویسم

۱۳۸۸ فروردین ۲۴, دوشنبه

اراده انسان در ساختن باور است


11:08 ق.ظ

خانم رها پست های جالبی نوشتند درباره اراده و اراده آزاد. من اونها رو دنبال میکنم و خیلی برام جالبن. این پست ها بنظر دارند این عقیده رو میرسونند که تصمیم انسان تابعی هست که ورودی های اون وضعیت رخداد، وضعیت و عاملهای خارجی (مثل جامعه و دوستان) و پیشینه و رخدادهای قبلی انسان هست و جمع اینها باعث میشه که انسان یک تصمیم بگیره. شاید چیزهای دیگه مثل استعدادها و شکل مغز انسان هم دخیل باشه ولی در کل بنظر عده ای معتقدند واکنشهای انسان تابعی از شرایط پیرامون در زمان حال و گذشته بعلاوه شرایط درونی انسان هست.

ازمایشات هم نشون میده که مغز انسان هست که داره تصمیم میگیره نه خود خوداگاه انسان. و عمکرد مغز هم ناشی از سیگنالهای ورودی(وضعیت حال)، حافظه و ساختار اون هست. پس اراده چی میشه. بنظر این تئوری خیلی درست میاد اما بنظر من اراده انسان در لحظه تصمیمگیری وارد عمل نمیشه بلکه اراده از قبل شکل گرفته، منظورم باورهای ما هست، باورهای ما مثل جاده ها میمونن و تصمیم گیری ما ماشینی هست که توی این جاده داره حرکت میکنه، برای این هست که انسان تصمیم گیری سریعی داره، حتی سریعتر از اونی که خودش بفهمه. باورهای ما اونی نیست که راجبشون حرف میزنیم چون ما همیشه وقتی قرار باورهامون رو مطرح کنیم سراغ ایده‌الهایی که یاد گرفتیم میریم. ما باورهامون رو در لحظات فکر کردن به رویدادها و بصورت کم کم ، میسازیم. و وقتی لحظه تصمیم گیری شد در صورتی که تضادی بین باورهامون رخ نده بدون معطلی تصمیم گیری میکنیم.


این چیزی هست که من با تفکر به مسائله اراده و خواندن نوشته های خانم رها به اون رسیدم اما دوست دارم نظر شما رو هم بدونم.

همین!

۱۳۸۷ بهمن ۲۶, شنبه

دوست دختر یا دوست پسر

توی این پست میخوام عقیدم راجب داشتن دوست دختر یا برعکس، داشتن دوست پسر برای یک دختر رو بنویسم.
اول از همه میرم سراغ ادم های غیرتی
شما دوست دارید همسرتون قبل از شما با کسی دوست بوده باشه؟
دوم چه چیز نصیب ادم ها میشه:
اینکه یاد میگیرن میشه یه شریک رو فراموش کرد
اینکه یاد میگیرن شریکت برای پر کردن نیازت به جنس مخالف نه بیشتر پس اگه خواستی عوضش کنی مشکلی نیست
اینکه دیگه پسرها نیازی به ازدواج نمیبینن چون مشکل بزرگشون حل شده و حالا دیگه حاضر نیستن برای خودشون مشکل بتراشن
اینکه دخترها میگن بذار چند تا دوست پسر داشته باشم تا بتونم بهترینشون رو به عنوان همسر انتخاب کنم اما زهی خیال باطل


من با اشنایی با یه جنس مخالف با انگیزه شناخت برای ازدواج مخالف نیستم
اما بعضیها میگن بذار دوست بشیم شاید از هم خوشمون امد و ازدواج کردیم در صورتی که به نظر من در صورتی باید به یه نفر ارتباط برقرار کنی که میدونی از چیزهایی که بدون دوستی میشه فهمید شخص مقابل مناسب تو هست .
بعبارتی وقتی کسی رو یافتی که بنظرت بغیر از قیافه ، ظاهر و پولش چیزهایی داره که اگه جنسش مثل تو بود دوست داشتی با اون دوست باشی، اونوقت میتونی راهی برای شناخت بیشتر بدون دوستی پیدا کنی و بعد از اطمینان تو یه زمان معین و کوتاه مثلا 6 ماه تصمیم بگیری که میخوای با اون ازدواج کنی یا نه. و اگر اره رسمیش کنی.

بعضیها میگن با داشتن دوست دختر میشه تجربه کسب کرد که چه طور با جنس مخالف برخورد کرد
اما هر چیزی قیمتی داره، باید ضررش بیشتر از سودش نباشه!
با برخورد با جنس مخالف چی یاد میگیری؟
1. ادب ؟ بدون اونها هم میشه
2. اجتماعی بودن؟ با دوستای همجنست هم میتونی
3. ارزش ها و ضد ارزشهای جنس مخالف؟ توی کتابها میشه خوند با مطالعه دوستان متاهل و صحبت باهشون میشه فهمید.

البته این چیزهایی هست که من بخاطرشون دوست دختر ندارم و صبر میکنم تا ازدواج کنم.
ولی نظر شما در این باره چیه؟

-----------
دیگر باورهای من:
مد
اراده انسان در ساخت باور است
دلیل؟
سخنان نغز از بی خدایان

۱۳۸۷ بهمن ۲۱, دوشنبه

مد

من با مد مخالفم
چیزی که آدمها رو شبیه به هم میکنه
چیزی که باعث میشه همه بگن من هویت ندارم، من عقیده جمع رو قبول دارم
چیزی که باعث میشه همرنگ جماعت شد، چیزی که باعث میشه دیگه نشه گفت این ادم چی فکر میکنه
فقط میشه گفت که این ادم واسه خودش ثابت کرده که از بقیه کمتر نیست

جالبه بدونید من به شناختم از ادمها که مراجعه میکنم میبینم رابطه اهمیت ندادن به ظاهر با موفقیت مستقیم هست، البته این به دو صورت هست
اول ادمهایی که اصلا خودشون رو کمتر از جامعه میدونن و به ظاهرشون اهمیت نمیدن و البته مشکلات بزرگتر از اینی هم دارن
دوم ادمهایی که به جاهایی توی زندگی رسیدن و اثبات کردن خودشون رو به جامعه نیاز نمیبینن و چیزهایی توی خودشون میبینن که به اندازه کافی بزرگشون میکنه، اونوقته که دیگه نیاز نمیبینن ظاهرشون 20 باشه، فقط براشون کافیه که تمیز باشن ولی به زیبایی و هماهنگی ظاهرشون اهمیت نمیدن

من توی جامعه میبینم که ادمهایی که فکر میکنن نتونستن به موفقیتهایی برسن با ظاهر متمایز سعی دارن خودشون رو اثبات کنن، اما فکر میکنم فایده ای نداره چون فقط کسایی مثل خودشون رو میتونن گول بزنن